عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
237
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
نيز گفتهاند اين نام عام است براى همهء گرگها ، كه هيچ گرگى او را نخورده بود . ذئب اهبان . چيزى شگفتآور ، و سخن چيزى را كه سخن گفتن نتواند به « گرگ اهبان » مثل زنند . و داستان اهبان - پسر اوس السّلمىّ - چنان بود كه او گلهء خود را مىچرانيد ، ناگاه گرگى بر گوسفندى تاخت . اهبان بر گرگ نعرهاى زد ، گرگ چمباتمه نشست و گفت : چرا روزيى را كه خداوند به من بخشيده از من باز مىدارى ؟ اهبان گويد كه از شگفتى دست به هم زدم و گفتم : به خدا كه شگفتناكتر از اين هرگز نديده بودم گرگ گفت : چه شگفتى دارد اين ، آنك رسول خدا ( ص ) كه در ميان آن خرما ستان - و به دست ، به خانههاى مدينه اشاره كرد - از آنچه بوده و مىشود ، سخن مىگويد و مردم را به خدا فرا مىخواند . اهبان گويد : من پيش پيامبر خدا رفتم و داستان را به او گفتم و اسلام آوردم . زان پس به اهبان « مكلّم الذّئب » گفتند يعنى آن كه با گرگ سخن گفت و به پسران او « بنو مكلّم الذئب » . شاعر گفته : إلى ابن مكلّم الذّئب ابن أوس * رحلت غدا فكنت على امان يعنى : سحرگاهان آسوده و در امان ، رفتم به سوى ابن اوس ؛ آن كه با گرگ سخن مىگويد . [ ر ] راحة صبّاغ . در زشتى و آن چه هرگز پاكيزه نگردد به كف دست رنگرز مثل زنند . جاحظ در حق ابو منهمر غلام تميم گفته : وصفت بجهدى وجه خوص و خلقه * فما قلت فيه واحدا من ثمانيه لهازم مجنون و خلقة كافر * و تقطيع كشخان و رأس ابن زانيه و لحية قوّاد و عين مخنّث * و جبهة مأبون يناك علانيه و راحة صبّاغ و صدرة حائك * و مرفق سقط ردّ فى الرّحم ثانيه يعنى : به كوشش بسيار چهرهء خوص و آفرينش او را وصف كردم دربارهء او يكى از هشت صفت را نگفتم :